آزمایش خون و گم شدن کیف مامان
شنبه 21 خرداد ساعت حدودا 10 بود که حاظر شدیم تا بریم آزمایشی که دکتر نوشته بود رو انجام بدیم حالم بد بود چون میدونستم حتما آزمایش خونه پشت دستای کوچولوتو میبوسیدم و و رگای ظریفت رو نوازش میکردم ولی ته دلم میگفتم شاید هم خون نباشه رسیدیم بیمارستان که گفت ما این تست رو انجام نمیدیمببرینش آزمایشگاه جهاد دانشگاهی وقتی رسیدیم قرار شد تا من برم نوبت بردارم و تا نوبتمون بشه بابایی بره یه کاری تو خیابونای اطراف انجام بده و برگرده بر عکس اکثر آزمایشگاها که همیشه یه نیم ساعتی زمان میبرد تا نوبتمون بشه تا دفترچه رو دادم و نشستم که بهت یه کم شیر بدم نوبتمون شد رفتیم تو اتاق نمونه آقایی که قرار بود ازت تست بگیره گفت من نمی گیرم میترسم...








